
|
شطحيات عموقاسم | |
|
2 امروز بعد از روزها و شايد هم ماهها اين پسره ايمان باعث شد که بيام و توی اين وبلاگ چيز ميز بنويسم. خوب ديگه چه ميشه کرد، هواخواهه ديگه. بگذريم. چهارشنبه رفته بوديم گرگان برای کنگره شعر. کلی تقدير کردن و کلی هم خوش به حالمون شد و ... بعد از کنگره هم با بچه های مشهد و گرگان رفتيم و جنگل رو گشتيم و ... راستی علی آخرش هم رفت سربازی ولی قبلش با ما اومد گرگان. فعلا که تهرانه تا ببينم کجا میافته. اما تحفه من از گرگان: تمام غيرت جنگل -پلنگ- زانو زد فقط به خاطر کوهی که دوستش میداشت فقط به خاطر يک مشت سنگ زانو زد * * * شکارچی به خودش گفت: جوخه آماده! و در مقابل او با تفنگ زانو زد گلنگدن به سهولت کشيده شد: آتش! گرفت سينهی او بیدرنگ زانو زد... در پناه حق! عموقاسم، ،
بنال بلبل
اگر با منت سر زاريست:
0
بلبل ناليده!
| |
|
| منوی اصلی |
| وضعيت Messenger |
| لينکستان عمو |
| لوگو |
| بازديدکنندگان |
| پستهاي قبلي عمو |
| دفترچه يادبود عمو |
|
|
|
|